جشن گودبای مای بی بی
سلام بر دختر نازم
بعد از شروع کردن پروژه عظیم که واقعا خیلی سخت بود
رسیدیم به اینجا.
البته بیشترشو تو پست پروژه عظیم گفتم بازم بعضی از خاطره هاشو میگم.
خلاصه بگم تا قبل از جشن گرفتنت هرجا میرفتیم مای بی بی میشدی ولی برای احتیاط بود هردفعه هرجا بود میبردمت دستشویی.
کلا خونه ی خودمون فکر کنم پنج یا شش جای قالی رو نجس کردی که مشکلی پیش نیومد زود همون موقع میشستم.
دهه اول محرم که اردکان بودیم هم خونه مامان جون تو اتاق خاله جیش کردی اونجا شستنش خیلی سخت بود قالی رو با باباجون بردیم رو حیاط شستیم و موکت زیرش هم تو اتاق شستم.
خداروشکر که تموم شد.از همون اوایل هم شبا بدون مای بی بی میخوابیدی.
ولی هنوز که هنوزه تو خواب نمیتونم صدات کنم ببرمت دستشویی... یه داد و بیدادی راه میندازی که بیا و ببین
فقط خوش شانسی من اینه که شب جیش نداشته باشی تا صبح ببرمت دستشویی.
من همش باید پتوی تختتو بشورم
از وقتی جشن گرفتم که دیگه اصلا نمیزاری مای بی بیت کنم میگی پر میشه
نهم آذر بود که عموسیدابوالفضل اینا قرار شد بیان خونه ی ما. 
ساعت چهار بعدازظهر بود که یهو تصمیم گرفتم یه کیک هم درست کنم و یه جشن کوچولو برات بگیرم.
البته با کم ترین امکاناتی که داشتم. بابایی هم کلاس داشت و نمیتونست خرید کنه.
کیک پوشک هم خیلی عجله ای و ساده درست کردم. بابایی هم کمک کرد بهم. خودتم که خیلی خوشحالی میکردی

فدای لب خندونت برم

بفرمایید کیک و آب انار و میوه



حدیثه سادات و پسر عموش سید صادق









حدیثه سادات رفته بغل باباش

اینجا هم رفته بغل عموش





یه عکس چهار نفره

نوبت رسید به شیطنت

قربونتون برم

بفرمایید شام...

93/9/9 یه شب خاطره انگیز برای ما



جشن گودبای مای بی بی 


